شهید حاج حسین بصیر و آرزوی شهادت
نقل است که روزی حاج حسین بصیر
از مادرش خواست به وی اجازه دهد بر سجاده اش دو رکعت نماز حاجت بخواند و
پس از نماز خواندن به دعایش آمین بگوید. مادر با قبول این درخواست بر دعای
او آمین می گوید.
حاجی بعد از دعا رو به مادرش کرده و پرسید مادر آیا می دانی دعایی که کردم چه بود ؟ مادر گفت:«حتماً پیروزی رزمندگان.» جواب داد: «بله آن به جای خودش ولی من از خدا طلب شهادت کردم و چون می دانم دعایت مانع شهادتم می شود امروز خواستم آمین تو را بر شهادتم بشنوم.»
خاطره ای از هادی بصیر( برادر شهیدان حاج حسین وعلی اصغر بصیر) که در همایش گردان یا رسول(ص) شمال کشور که در دیماه ۱۳۹۰در شهرستان بابل برگزار شد در وبلاگ شهید نقل گردید
می گفت: { لابد شما دعا می کنید که من شهید نمی شوم و الا دوستانم جلوی چشمانم به شهادت می رسند ، مغز سرشان به تنم می پاشد و از خون معطر پیکرشان لباسم خونی می شود اما من شهید نمی شوم. }
همیشه از این موضوع رنج می برد که نکند جنگ تمام شود و او به شهادت نرسد...
حاجی بعد از دعا رو به مادرش کرده و پرسید مادر آیا می دانی دعایی که کردم چه بود ؟ مادر گفت:«حتماً پیروزی رزمندگان.» جواب داد: «بله آن به جای خودش ولی من از خدا طلب شهادت کردم و چون می دانم دعایت مانع شهادتم می شود امروز خواستم آمین تو را بر شهادتم بشنوم.»
خاطره ای از هادی بصیر( برادر شهیدان حاج حسین وعلی اصغر بصیر) که در همایش گردان یا رسول(ص) شمال کشور که در دیماه ۱۳۹۰در شهرستان بابل برگزار شد در وبلاگ شهید نقل گردید
می گفت: { لابد شما دعا می کنید که من شهید نمی شوم و الا دوستانم جلوی چشمانم به شهادت می رسند ، مغز سرشان به تنم می پاشد و از خون معطر پیکرشان لباسم خونی می شود اما من شهید نمی شوم. }
همیشه از این موضوع رنج می برد که نکند جنگ تمام شود و او به شهادت نرسد...
او با صدای گرمش بر سر مزار شهدا خطاب به دوستان شهیدش این گونه نجوا می کرد: ای دوستان شهید! واقعا از شما خجالت می کشم . هر وقت که بر مزار شما حاضر می شوم احساس شرمندگی و حقارت می کنم که چرا خداوند شهادت را نصیب من نکرده است...
استفاده از این مطلب تنها با درج نام پ مثل پلاک مجاز می باشد.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۶:۲ ب.ظ توسط مجتبی قربانی
|